صبحی که با ناله و نفرین آغاز شود!
پنجشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۴، ۰۴:۲۶ ق.ظ
پیرزن حواسش نبود ایستگاه جام عسل پیاده شه،اتوبوس که راه افتاد تازه از جاش بلند شد،به راننده گفت نگه دار نگه نداشت و خب تا ایستگاه بعد هرچی ناله و نفرین بلد بود نثار راننده ی بنده خدا کرد.
+خونه ی یکی از دوستان نزدیک دانشکده ست و منطقه ی خیلی خوبی هم هست بهش میگم خوش به حالت با یکم پیاده روی میرسی من طفلک دو تا اتوبوس عوض میکنم،پیاده رویم هم دو کمه...می فرماید ولی من محله ی شما رو بیشتر دوست دارم،واسه هوای پاک و جو آرومش!
- ۹۴/۰۸/۰۷
- ۵۵۳ نمایش
همیشه خدا داخل اتوبوس دعواست ...
انگاری یاد نگرفتیم چطور با هم محترمانه رفتار کنیم ...
از صداقت نوشته ها خوشم اومد ...
موفق باشی