- ۰ نظر
- ۱۹ آذر ۹۴ ، ۲۲:۳۸
- ۵۰۴ نمایش
پایین ابروی چپم یه جوش زده هر وقت اخم می کنم درد می گیره...زیاد اخم می کنم و زیاد درد می گیره!
یک بنده خدایی هست در هر دوره ای از زندگی ش یه اسم داره،از این مدلا که میگن منُ فلان صدا کن و اگه اسم اصلی شُ بگی جواب نمیده.4 مورد از این اسم دوماش رو من می دونم؛تا اینجا اصلا مسئله ای نیست مسئله اونجاست که ایشون هر وقت به فلان بن فلان-کسی که اسم اصلی ایشون رو انتخاب کرده-میرسه،تا کمر خم میشه و از حسن انتخاب،حسن سلیقه،حسن نیت و سایر حسن های وابسته (!)ی فلان بن فلان تشکر می کنه!
+چنانچه شاهد و ناظر بر رویداد مذکور بودیم خوندن نماز آیات واجبه؟
یه خانم خیلی عزیزی که نمی شناختمشون و نمی شناختنم تو ایستگاه اتوبوس بهم گفتن نورانی هستم :-ذوق مرگ
من از حالم به این مردم دروغای بدی میگم.
از ما گذشت خوب و بد اما تو روزگار
فکری به حال خود بکن این روزگار نیست
من باور می کنم
تیتر امروز روزنامه را
و علت مرگ سین.عین
که شلیک بی وقفه ی یک تفنگ آبپاش بوده
توسط دخترش
و او مرده از خنده ...
نوبت بازرسی بدنی خانم جلویی ــه :
خانم بازرس:خانم جوراب بپوشین بعد برین داخل.
خانم هم وطن:جوراب؟من از راه دور اومدم الآن شوهرم داخله،بذارین برم دیگه!
خانم بازرس:نمیشه خانومم( :ali (36):) حجاب مهم تر از زیارته،پاهای خوشگلت لاک هم داره،باید جوراب بپوشی!
خانم هموطن:لاکش که نصفه است!
خانم بازرس:واسه همون لاک نصفه میگم!
خانم هموطن:لاک تو کیفمه،کامل بزنم؟؟