جمعشان جمع بود!!
داشتند تخته بازی می کردند!
مرداد92-همدان دوست داشتنی
- ۳ نظر
- ۰۷ آذر ۹۲ ، ۱۶:۰۶
- ۱۶۸ نمایش
داشتند تخته بازی می کردند!
مرداد92-همدان دوست داشتنی
یه سرماخوردگی ساده وقتی طولانی میشه،وقتی شیشه ی کتوتیفن خالی میشه و کپسول سرخ آبیای ویتامین تموم میشه...وقتی خوب نمیشی و هر شب تب می کنی...وقتی آب جوش عسل قوت غالبت میشه و گلو درد هم چنان ادامه داره دلیلش گرم نگه داشتن پهلوهات و سر وقت نخوردن داروهات نیست!دلیلش شاید اتفاقای بدی باشه که مثه کاست های نوار قدیمی پشت هم چیده شدن و داداش کوچیکه تقی می زنه به اولی ش و پشت هم میفتن!
اینکه دلت نخواد خیلیا رو واسه خیلی وقت ببینی،اینکه شماره هاشونُ حفظ کنی که جواب تلفن شونُ ندی دلیلش حذف مقتدرانه ی خودت از زندگی بقیه است،بقیه ای که یه روز مهم زندگیت بودن و دیگه نیستن!
آب از آب تکون نخورده ولی یه چیزی تو دلت تکون خورده که دیگه بی خیال خیلیا بشی،بی خیال خیلیایی که چاپای مختلف رساله تو کتابخونه شون دارن و هر وقت دلشون خواست میرن سراغ یکی،تو اولین چاپ رساله شون احکام ارث یه چیزه تو پنجمی یه چیز دیگه!
و تنها دغدغه ی خیلیامون اینه که یه عزاداری ی بکنیم،هیئتی بریم،نذری ی بدیم،یه ده - دوازده تومنی بسلفیم بریم حج همون دو به هم زن ِ حال بهم زن ِ کلب حسین (ع) بشیم!
+یه دوستی داشتم غذای نذری نمی خورد،نمی فهمیدمش!
+دلم میخواد واسه همیشه از این شهر برم!
غمی ست در دل من،ذره ذره،آه به آه،
بزرگ می شود این ورپریده ماه به ماه!
+قربون ِ خدا بشم.