بعضی اتفاق ها ...!
بعضی اتفاق ها اگر تا هفته ی بعد نیفتند آب از آب تکان نمی خورد مثلا اگر جراح پلاستیک وقت خالی نداشته باشد و دختر همسایه بالایی نتواند بینی اش را عمل کند و برای مراسم نامزدی اش که سه هفته بعد است بینی بدون دست انداز داشته باشد اتفاق خیلی خاصی رخ نمی دهد،اما وقت نداشتن جراح قلب برای دختر همسایه پایینی آبهای آرام ترین اقیانوس جهان را تکان می دهد،وقتی اوضاع پدرش وخیم باشد و راه بیمارستان تا خانه را پیاده آمده باشد، حرفهای حال بهم زدن و پیشنهادهای حال بهم زن تر شنیده باشد،شانه هایش افتان و صورتش خیس شده باشد!
بعضی اتفاق ها رخ دادنشان شاید حیاتی نباشد اما حیات بخش است،هیچ وقت کسی از ندیدن آسمان شب کویر نمرده است یا کسی از ندویدن زیر بارانهای رامسر و نرقصیدن با صدای جیرجیر جیرجیرکهای جنگل اما بدون شک شمار نفسهای آنکه کویر دیده و کیف کرده، باران چشیده و مست کرده با آنکه چک کشیده و نقد کرده،سیگار آتش زده و دود کرده متفاوت است و متخالف.حتی اگر قرار به عبودیت باشد نرفتن و ندیدن و نچشیدن نبایست است و رفتن و دیدن و چشیدن بایست.
بعضی اتفاق ها هم می افتند دیگر بی آنکه خوشامد کسی باشند،خشکی درخت سیبی که سیبهاش بوی خوب می داده،مردن کودکی که خنده اش را مادر ندیده و چشم بسته دنیا آمده یا سقوط دختر سربه هوایی از پل استقلال.
ما شاید نتوانیم چشمهای بسته ی عزیزترین هامان را باز کنیم اما برای باز کردن راه نفسش مادامی که نفس می کشد تواناییم.
- ۳ نظر
- ۱۹ مرداد ۹۳ ، ۱۸:۵۴
- ۳۱۴ نمایش