و ساعت هموجور نواخت :))
دانشکده ی ما یه جورایی مرکز شهره،این طور که دور و برش بازار کتاب،کاغذ و تبلیغات،ساعت،کت و شلوار داماد، لباس عروس و وسایل سفره ی عقد،آینه شمعدون،آجیل جات،میوه و سبزی،گوشت و ... موجوده.
تولد یکی از دوستان بود و حسب الامر بعد کلاس اول با دوست جان از دانشکده زدیم بیرون و رفتیم سمت ساعت فروشی ها، یه ساعت زرد رومیزی کوکی خریدیم و ساعتش هم واسه ١٠ دقیقه بعد کوک کردیم که وقتی کادو به دستش رسید ساعت زنگ بزنه!
تا کاغذ کادوی خوب پیدا کنیم طول کشید و در حین بریدن کاغذ کادو تو مغازه ساعت زنگ زد،دوباره یکم جلوتر تنظیمش کردیم و کادو به دست(زیر چادر البته)رفتیم سر کلاس و کادو رو به دوست متولد رسوندیم!
استاد هم اشاره کردند که دیر اومدین دیگه شلوغ نکنین، زود بشینین سر جاتون.
کادو دست دوست متولد بود که ساعت نواخت...هموجور نواخت تا دوست متولد از کلاس رفت بیرون، کاغذ رو باز کرد، ساعت رو از جعبه درآورد و خاموشش کرد!
شکر ایزد که استاد هم خندان گشتند و ما رو از کلاس پرت به بیرون نکردند!
خوش گذشت بسی :)
- ۱ نظر
- ۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۷:۵۱
- ۲۰۷ نمایش