عید به معنای واقعی کلمه!
امروز به معنای واقعی کلمه عید بود!
تصور بفرمایید وقتی همسایه ی کوچه ی روبه رویی آش پزون راه انداخته و بوی آش و نعناع داغ حال شما رو منقلب کرده تلفن زنگ بخوره و زنگ تلفن برای معدود دفعات عمر شما و همه ی آدمیان خوش آهنگ ترین صدا و زنگ جهان باشه چرا که دعوت شید افطاری و از اون بهتر وسط سفره ی افطار چندتا کاسه ی آش باشن که وجودشون گرمابخش روح و ذهن شما باشه!
و شما تمام عزم ِ هیچ وقت نداشته تُ جزم کنی و تا حد ممکن آش بخوری...در این بین چند عدد کوفته تبریزی خوش بر و رو هم اعلام وجود کنن و شما هر کاری کنی نتونی از خیر کوفته ها بگذری!
اون سوی ماجرا ظرفی حاوی پیراشکی پیدا کنی و دیگه گفتن نداره دست ِ رد به سینه ی پیراشکی ها نزنی!
در تمام این اتفاق های خوشمزه ،نیز افرادی باشن که قاشق هاشون،چشم هاشون و حتی زبون های چند متری شون راه مری عزیز و از اون پایین تر کاردیای بزرگوار رو بستن به حدی که پیراشکی ِ عزیز ِ جان نیمی در دست شما و نیمی در دهان فامیل ِ نزدیک باشه!
و این همه ی ماجرا نباشد چون یک ظرف شله زرد ِ نذری هم چشم انتظار ِ شماست البته که شله زرد مذکور فاقد خلال بادوم به مقدار کافی بود اما برنجش محسن نبود،زعفرون و شکرش هم مقبول افتاد.
لازم به ذکره که با این اوصاف شما آخرین نفری که هستی که سفره رو ترک می کنی و واقعا مایه ی خجالت خانواده ای!
لذا عید همگان مبارک!
- ۹۲/۰۵/۰۱
- ۲۵۳ نمایش