کاش هر روز خدا باران ببارد...
باید شال گردن ببافم
برای سارا قرمز
برای سپهر آبی
آبی آسمانی باشد بهتر است
سپهر است دیگر همه چیز را آبی دوست دارد
***
باید سوپ درست کنم
دیشب سارا توی خواب خس خس می کرد
***
باید بروم زندان
نروم علی اقا نگران می شود
عزم رفتن می کنم
دلم رضا نمی دهد به دیدنش اینجا
ته دلم می گویم علی فقط یک ورشکسته ی اقتصادی ست
چکش برگشت خورده که اینجاست
والا گذرش سال تا سال به زندان و دادگاه و دیوان عالی نمی افتاد هرگـــــــــز
***
صحبتمان گل می کند
از سارا برایش می گویم
و غرغرهایش سر از بر کردن جدول ضرب
از سپهر و روبات نیمه تمامش
از عروسی محبوبه دختر صاحبخانه که کمتر بریز و بپاش داشت
از حاج آقا صفری که قول وام داده
مغز گردو و بادوم ها را نشانش می دهم
می گویم این بار خودت بخور
می خندد
می گوید چشم امر دیگه نیست؟
امر دیگه هست
اما لبخند می زنم ،می گویم امری نیست
از روی صندلی بلند می شوم
سرش میل می کند به سمت یقه ی پیرهن چرک و چروکش
پرده ی گوشم می لرزد
می شنوم
راه باز می شود برای صدای علی
می شنوم که می گوید شرمنده ام
شرمنده ام نرگس
به مولا علی شرمنده ام
دلم تنگ می شود یک آن دلم تنگ می شود برای صدای بم قدیمی اش
لبخند می زنم
هرچه امید ته دلم دارم جمع می کنم توی صورت
و می گویم درست می شود
به همان مولای مشترکمان علی درست می شود
دلم روشن است
دل تو هم روشن باشد
احوال سقف خانه را می پرسد
می گویم خوب است
دروغ گو هم شده ام این روزها
دروغ گویی که زیاد لبخند می زند
***
یک کمی هویج و جعفری می خرم
سوپ را خوش طعم می کنند
مخصوصا اینکه سارا چشمش فقط دنبال تکه هویج های میان سوپ است و بس
***
باران می زند
دلم شور می زند برای سارا
لباسش کافی نیست
سرما هم که خورده دخترکم
سپهر سرما نخورد یه وقت؟
باران تند تر می شود
می روم توی پیاده رو
از کنار زوج جوانی رد می شوم
مرد چتر سیاهی بالای سر گرفته
به همسرش می گوید
کاش هر روز خدا باران ببارد
لبخند می زنم
من هم یک زمانی می گفتم کاش هر روز خدا باران ببارد
آن وقت ها که سقف خانه مان چکه نمی کرد
- ۹۲/۰۵/۰۴
- ۱۳۲ نمایش