آدم باید تکلیفش را با خودش روشن کند...هرچه زودتر بهتر!
خوبی اتفاقهای ناگوار این است که خیلی ها خود حقیقی شان را نشان می دهند و نقاب از صورت می کشند!
خوبی بزرگترش این است که دایره ی آدمهایت،دایره ی آدمهای دور و برت با آن شعاع بزرگ و قطر بزرگ تر،با آن مرکز نمی دانم کجا نشسته کوچک می شود...خیلی کوچک!
آن قدر که می توانی از این سوی دایره برای آن سو آدامس خرسی پرت کنی و یخمک آلبالویی بگیری!
خوبی اتفاقهای ناگوار که نمی دانم راستی راستی ناگوار بخوانمشان یا نه خدایی تر شدن است...ساعتها زل می زنی به یخ های تازه جان گرفته و باد می آید و باد می آید و باد.
اصلا بیا خیالمان را راحت کنیم،قانون اساسی قبلی به درد عمه ی حسن کچل می خورد و بس،بیا از نو قانون بنویسیم،تصویب کنیم،اجرا کنیم و به شادمانی هر قانون تازه نوشته ای خودمان را بستنی قیفی مهمان کنیم!
قانون بنویسیم که دلمان تنها گرم ِ یکی باشد،که مصاحبت طولانی مدت با آدمهای بیرون دایره سرطان زاست،که نگاه ها را حتی در پس واژه ها،اگر شد از لا به لای سکوت طلبی ها بشناسیم!
بیا قانون بنویسیم و تکلیفمان را با خودمان و آدمها روشن کنیم!
+دردا...در این دیار/شکایتِ کدام درنده/به درنده ای دیگر باید؟[سید علی صالحی]
- ۹۲/۰۵/۱۵
- ۲۰۶ نمایش