چه بسیار محاسن دارانی که در زمره ی خوارجند.
شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۲، ۰۸:۰۲ ق.ظ
-آقای امیریان بفرمایید.
تقه ای به در می زنم و داخل می شوم...مرد میان سالی پشت میز نشسته است.
سلام می کنم و پوشه ی مدارک و مقاله هایم را از کیف درمی آورم...مثل روزنامه ی خراسان ورقشان می زند...سکسیونر،لامپ های ترایبند،خطاها در سیتم های نامتعادل توزیع...منتظرم سوالی بپرسد...توضیحی بخواهد.
-خب جوون فعالی هستی...فقط یه مشکلی هست؟
-مدارکم ناقصه؟!
-نه همه چی کامله...دنبال محاسنت می گردم؟
-محاسنــم؟
-به گوشت هم نخورده؟
متعجب نگاهش می کنم...دست به ریش های سیاه و سفیدش می کشد.
-اگه محاسن داشتی همین حالا چک یه سالتُ می نوشتم.
-یه سری مقاله ی دیگه و گزارش پروژه هم دارم...اگه لازم بدونین میارم واستون.
-نیازی به مقاله و گزارش پروژه نیست...هزار هم مقاله بیاری فایده نداره چون محاسن نداری!
- ۹۲/۰۵/۱۹
- ۲۰۸ نمایش