عمدا یک قید ساده نیست!
اون وقتا که مادرجون بود و نذر داشت هیئتُ شربت زعفرون بده،از دسته های سینه زنی می ترسیدم!
حالاش هم می ترسم اما این ترس با اون ترس تومنی دو هزار تفاوتشه،اون وقت می ترسیدم که زنجیر و علم و غیره و ذلک بره تو چشم و چال نفر عقبی حالا اما ترسم یه جور دیگه است،می ترسم چون ضرب آهنگ فلز بر بدن لرزه درآره...می ترسم چون تو این چند سال زندگی یه جاهایی عمدا با خلق الله بد تا کردم...عمدا اصلا قید خوبی نیست،عمدا فاجعه ها توشه!
اینکه دلگیر بودن و کینه داشتن به درازا بکشه فاجعه است،کسی که لیوان آب پرُ خالی می بینه عینکش عینک خودش نیست،عینک خانم جون یا آقاجونش ــه که دزدکی زده چشماش!
حالا به ضرب آهنگ فلز روی پوست،گوم گوم پا و شرشر چشم هم اضافه کن...لرزه داره یا نداره این محشر؟!
+اگر دین نداریم لااقل آزاده باشیم!
++آقام...آقام...آقام...آقام.
_حال خوش...حال ِ خیلی خیلی خوش...هدیه ی کدوم منجی خداست؟!
- ۹۲/۱۰/۱۱
- ۳۱۵ نمایش