و عشق آری عشق
جمعه, ۱۳ تیر ۱۳۹۳، ۰۵:۲۷ ب.ظ
اگر قرار باشد آدمی دیگری را به حضرتش نزدیک کند باید عاشق باشد و عشق از یکایک انگشتان و چشمهاش،لبها و دندانهاش شُرّه کند.
حالی که خنده اش،گریه اش همه زیباست چونانکه اشک زیادی عشق است و ریختنش به ظاهر کاهنده ی آن هجوم عظیم؛ اما چه کس می داند حال آفریده را جز آفریدگار به وقت گریستن و نگریستن؟
اگر قرار باشد آدمی دیگری را خواهان باشد باید خود خواسته شده باشد،خاصه شده باشد،به عرش رفته باشد و به فرش نشسته باشد.تهی از بایست ها سجده گزارده باشد و خمشی در دستهاش نباشد که بستگی دست و دیده از عاشق غریب است.
از دوست به یاددگار دردی دارم...کان درد به صد هزار درمان ندهم
حضرت مولانا
- ۹۳/۰۴/۱۳
- ۲۳۱ نمایش
حیف شد سمپادسیتی! البته قبلترش اونموقعی حیف شد که دیگه نه مشکوهی تو سایت بود نه شاهدی، نه یاس رهایی با اون تاپیکای زیباش.. بزرگ شدیم! بریم این لباس بزرگ شدنو از تنمون درآریم و دوباره بچه بشیم؟! :(