انگشت هاش
به جای زجر کش کردن کلمات و به صلابه کشیدن چشمها انگشتهاش حرف می زدند و من حسادتم شده بود به انگشتهایی که حرف می زدند و انگشتهای او بودند و انگشتهایی که خفه خون گرفته بودند و انگشتهای من بودند!
حالا نه اینکه همه ی انگشتها دوست داشتنی باشند و حرفهاشان شنیدنی اما انگشتهاش دوست داشتنی بودند.
تو را به کدام نام بخوانمت الله سمیع علیم؟!
- ۴ نظر
- ۲۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۶:۵۴
- ۲۲۸ نمایش