یه وقت
یه وقت آدم با داداشش دعوا می کنه،یکی می زنه دوتا می خوره می شینه سرجاش.
یه وقت با رفیقش دعوا می کنه،زل می زنه تو چشاش که دمت گرم.
یه وقت آدم با هیچ کی دعوا نمی کنه،
صداش ُ می بره که رو کسی بلند نشه،
دستش میذاره تو جیبش که نشه مشت کرد و مشت کوبوند،
اربیت می ندازه که دندوناشُ رو هم نسابه،
یه وقت قید همه چیز و همه کسُ می زنه و خفه خون می گیره.
فروغ می خونه...ای مرگ از آن لبان شیرینت یک بوسه ی جاودانه می خوانم.
هشت کتاب وا می کنه...من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی ست؟
تفال می زنه به حافظ...بود آیا که در میکده ها بگشایند گره از کار فروبسته ما بگشایند
زار می زنه آخدا "مَنْ لى غَیْرُکَ"
- ۱ نظر
- ۰۳ مرداد ۹۲ ، ۲۰:۱۸
- ۲۳۰ نمایش