یه سری از سوالایی که واسم پیش میاد به طرز نامعلومی از ذهنم میره،یعنی شاید یه روز یه هفته دنبال جوابش بگردم،قبل خواب بهش فکر کنم،نظر چند نفر دیگه هم بپرسم و ته ش،ته ته ش برم خونه ی اول!مثه بازی مارپله که یه مار گنده تو خونه های ردیف آخر داره و اگه نیشت بزنه باس بری ردیف اول...هیچی به هیچی!!!
راست گفته نادر ابراهیمی بهترین دوست آدم،آدمه نه کتاب!!کتاب خاص یه برهه از زندگی و تفکرات نویسنده ست که فقط میشه خوندش و اگه حوصله داشت یه جا،رو کاغذ یا صفحات مجازی چیزی واسش نوشت!
نمیشه با کتاب حرف زد...کتاب دردای یه آدم دیگه رو بهت میگه اما گوش شنوا نداره واسه درددلای تو.
از دوستی که حرف زدن بلد نیست،از کتابی که فقط یه گوشه می شینه و پلک نمی زنه،فقط رو صورتش گردو خاک می شینه و بس انتظار چی داریم؟
نه اهل محبت کردن ــه نه دنبال محبت!فقط زل می زنه تو چشم آدم و یادت میاره آدما با وجود بدی هایی که دارن خوبی هم دارن!
نه زیاد دل بسته ی خوبی هاشون شو نه دل شکسته از بدی هاشون.
+هر دم این بانگ بر آرم از دل ... وای این شهر چقدر تاریک است!
{سپید و سیاه از محمد اصفهانی}